قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
408
تاريخ الفي ( فارسى )
عليه السّلام ، به حدود رقّه رسيد از جانب معاويه مكتوبى رسيد بر اين منوال : « امّا بعد ، ايزد متعال از ميانهء كافهء برايا مصطفى را برگزيد و مهبط وحى خويش گردانيد تا به لوازم امر رسالت قيامت نمايد . و آن حضرت را از مهاجر و انصار وزيران شايسته و ظهيران بايسته عنايت فرمود كه در ملازمتش مراسم اخلاص و خدمتكارى به جا مىآوردند و در تمهيد اساس شريعت مساعى جميله بذل كردند . فاضلترين اصحاب و كاملترين ايشان ابو بكر صدّيق بود . بعد از فوت حضرت رسالتپناه به سرانجام مهم خلافت قيام نمود ، بعد از او عمر بن خطاب ، آنگاه عثمان بن عفّان . تو هميشه با شيخين مخالف بودى و طريق عداوت با ايشان مسلوك مىداشتى و به هروقت كه با خليفه بيعت بايستى كرد ترا همچنان به بيعت مىكشيدند كه شتر رمندهء الفت ناگيرنده را به مهار بكشند ، به كراهت مىآمدى و نه از دل بيعت مىكردى . و چون آن دو بزرگوار به دار القرار نقل كردند با عثمان - كه با تو قرابت قريبه داشت « 1 » - قواعد مخالفت مؤكّد گردانيدى و قطع صلهء رحم جايز داشته افعال او را در نظر خلايق در لباس قبايح مىنمودى و از اطراف ولايات سوار و پيادهء بسيار به حرم محترم سيّد ابرار ، صلّى اللّه عليه و آله ، طلبيدى تا قاصد قتل او گشتند و خود در خانه نشستى و ابواب امداد و مظاهرت آن خليفهء مظلوم بربستى تا خوش ريخته شد . سوگند مىخورم به عظمت و جلال كريم لا يزال كه اگر تو به معاونت امير المؤمنين عثمان برمىخواستى و بانگ [ 55 الف ] بر اهل غوغا زده زبان نصيحت مىگشادى ، از اشارت تو در نمىگذشتند و ترك فضولى كرده آن جناب را نمىكشتند . دليل بر آنكه تو به قتل آن خليفهء مرحوم راضى بودى آن است كه امروز تمامى كشندگان او را عزيز و مكرّم مىدارى و نسبت به ايشان انواع انعام و احسان به جا مىآرى . اگر رضاى تو به كشتن عثمان معروف نبوده ، بايد كه تو قاتلان او را گرفته پيش من فرستى تا قصاص نمايم . آنگاه به خدمت تو شتافته ابواب موافقت بازگشايم ، و الّا ترا و ياران ترا نيست نزديك من مگر شمشير . و السّلام . » چون اين نامه به نظر امير المؤمنين حيدر رسيد جواب را بر اين موجب نوشت : « 2 » « امّا بعد ، اى معاويه مكتوب تو رسيد . آنچه در باب اصطفاء محمّد مصطفى جهت تبليغ رسالت و هدايت ارباب ضلالت نوشته بودى به وضوح پيوست . و للّه الحمد و المنّه كه حضرت عزّت آن سيّد ستوده [ را ] به مزيد لطف و احسان از ساير پيغمبران ممتاز و مستثنى گردانيد و به تواتر وحى اختصاص داد و مواعيدى كه كرده بود به وفا رسانيد و آن حضرت را بر اعداء
--> ( 1 ) . على ( ع ) و عثمان هردو از نسل عبد مناف بودند و منظور از قرابت اين دو براى اين است كه عثمان نوهء دخترى بيضاء دختر عبد المطّلب بود . ( 2 ) . شريف رضى گويد : اين نامه از نامههاى خوب آن حضرت است .